|
|
|||||
|
|||||
|
نزدیک بود راحت شم نزدیک بود طناب پاره اتصالم به این دنیای بی رحم پاره شه و واسه همیشه راحت شم.. ولی نشد نجاتم دادن.. کاش نجاتم نمی دادن.. کاش مرده بودمو راحت می شدم... آخه این زندگی به چه دردم می خوره؟ زندگی بدون تو.. تو که زندگیمی.. هنوز زنده ام و نفس می کشم نمی دونم کی راحت می شم ولی امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق بیافته
بهم گفتی خداحافظ تورودیگه نمی خوامت بهت قول میدم ازامروز دیگه هیچ وقت نمیخوامت بهم گفتی تواین روزا من میگذرم ازت آسون ببین ذرات عشقمون همه حل شدتوی بارون خداحافظ چه آسون بود چشات امشب چه آروم بود ولی انگارعشق من مثل جغده روی بوم بود.... سرشب که تومی رفتی چشات پرمی شد ازغصه ولی حالادیگه نیستی اینم ازماتم قصه ببین قهرطبیعت رو تومی خواستی...منو خم کرد عزیزدل بگوبامن دلت روکی پرغم کرد... دیگه عشقونمی فهمم دیگه خون تورگام خشکید بگوچشمای غمگینت ازعشق من ترسید خداحافظ عزیزدل برودل کندن آسونه دل خوش باور وتنهام ازاین بازی دلش خونه.... خداحافظی چه آسون بود چشات امشب چه آروم بود ولی انگارکه عشق من مثل جغده روی بوم بود...
نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 20:51 | لینک ثابت |
همزبون خوب من یه ماهی قشنگ بود ولی امروز می دونم دلش همیشه تنگ بود ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود زندون تنگ ماهی تنگ بلور من بود چشاش یه حرفی می زد انگار یه چیزی کم داشت اون پولک های روشن رنگ غبار غم داشت با سر به شیشه می زد دور خودش می چرخید گم می شد اشکاش تو آب چشمای من نمی دید وای که نمی دونستم تاب قفس نداره یه روز رفتم سراغش دیدم نفس نداره براش گریه می کردم ولی چشماش نمی دید انگار تو اون لحظه ها خواب دریا رو می دید انگار می گفت که ماهی توی دریا قشنگه ماهی تنگ بلور یه ماهی دلتنگه...
چقدر سخته .. دل نوشته هاتو همه بخونن جز اونی که باید بخونه... چقدر سخته..اشکاتو همه ببینن جز اونی که باید ببینه.. چقدر سخته.. وقتی داری جون می دی همه بیان بالای سرت جز اونی که آرزو داشتی فقط یه بار دیگه ببینیش. چقدر سخته.. برای دیدنش لحظه شماری کنی ولی همه رو ببینی جز اون.. چقدر سخته.. گل تو تو یه باغچه ی دیگه ببینی تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی گل من باغچه جدید مبارک. چقدر سخته... چقدر سخته.. یه عمر تو حسرت زندگی کنی
چه ساده دل بریدی اشک منو ندیدی خطی رو خاطرات قشنگمون کشیدی
نوشته شده توسط نازنین در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 21:13 | لینک ثابت |
الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو عمرا تموم دنیارو بگردی مثه من عاشقی پیدا کنی تو برات افسانه من ناتمومه بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه شنیدم تو دلت انگار می گفتی که عاشقی کجاس وفا کدومه..! می خوام به سردی شبهام بخندم می خوام به پوچی فردام بخندم وقتی می بینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام می خوام بخندم می خوام داد بزنم تنهای تنهام می خوام وقتی می گم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونیه تو غم و غصه ی دل ارزونی تو نگو دوست دارم به یه غریبه می شه اون مثل من زندونیه تو رسیده اون شبی که تو می خواستی چه بد آخر مهمونیه تو.........!!
وقتی که من مردم لحظاتی که صدای دلگیر و بد خلق ناقوس را خواهی شنید که به دنیا خبر می دهد من از این دنیای پست گریخته ام تابا کرم ها همخانه شوم برای من آه و ناله و سوگواری مکن.. بگذار عشق تو نیز با تمام شدن زندگی من زوال یابد و پایان پذیرد....!
زندگی کاشکی به من امون می داد گوشه ی چشمی به ما نشون می داد یه کتاب حرف تو دلم داشتم اگه خدا یه ذره به من زبون می داد
نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 19:33 | لینک ثابت |
یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «میخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم. فكر خوبیه.منهم خیلی تنهام ». یه روز دیگه گفت: «میخوام برم یهجای دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه . بعد كه همهچیز روبراه شد تو هم بیا . آخه میدونی؟ من اینجاخیلی تنهام ». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره میدونم.فكر خوبیه . من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامهشنوشت : «من اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه میدونی؟من اینجا خیلی تنهام ». براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم : «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلیتنهام ». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «منقراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم . آخهمیدونی؟ من اینجا خیلی تنهام ». براش یه لبخندكشیدم و زیرش نوشتم : «آره میدونم. فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام ».حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام
نوشته شده توسط نازنین در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 22:34 | لینک ثابت |
آی خدا دلگیرم ازت... آی زندگی سیرم ازت... آی زندگی میمیرمو عمرمو می گیرم ازت این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنه این نفسای بی هدف زنده به گورم می کنه چه لحظه های خوبیه ثانیه های آخره فرشته ی مردن من منو از اینجا می بره چه اعتراف تلخیه ! من رسیدم به ته خط وقت خلاصی از هوس ........... آی دنیا بیزارم ازت....
لحظه های بدی دارم.! پر از ترس پر از اضطراب پر از دلهره بعضی وقتا فکر می کنم هیچ کسی مثل من غربت این دنیا رو نداره...! خدایا ثانیه هام مثه خنجر ه تو قلبم ...! خدایا دلگیرم ازت... خدایا دلگیرم ازت...!
نوشته شده توسط نازنین در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 21:45 | لینک ثابت |
تنها می رم تنها میام سزای من تنهاییه تنها شدیم منو دلم عاقبتم جداییه تنها گذاشتی منو تو آخر بی وفاییه توی دلم به جون تو جات خیلی خالیه به تو نگم به کی بگم؟ این روزا دارم میمیرم انقدر آتیشم نزن قلبمو پس نمی گیرم دعا کنون گریه کنون سرمو بالا می گیرم همش به فکرم که یه روز تو رو دوباره ببینم همش می گم خدا خدا تا کی بشم ازش جدا رفته ولی دلم براش پر می زنه بی انتها رفتن تو چیزی نبود برام به جز این غصه ها میمیرمو زنده می شم تا بگذرن این لحظه ها خواستی بهم فکر نکنی یادت بره قراره ما تا کی می خوای فرار کنی از بازیای روزگار
نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 23:8 | لینک ثابت |
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه یا دلم گول چشمای روشنش رو خورده باشه اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن می دونم دوسم نداری مثه روزای گذشته من خودم خوندم تو چشمات یه کسی به جام نشسته می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من اما روح من یه دریاست پر از موج و طلاتم ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم..
نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 21:39 | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
نگاهم می کنی اما به سردی
نه تنها من تو هم دنیای دردی نخواه از من گناهت را ببخشم تو می دانی که با این دل چه کردی؟ فهرست اصلی
پیوندها
امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||